ازدواج نکنید

گابریل گارسیا مارکز و دنیای جادویی او
نویسنده : سهند - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳٩۳
 
"زندگی آنی نیست که آدم گذرانده بلکه آنی است که به یاد می‌آورد تا بیانش کند." چندروزی هست که از درگذشت گابریل گارسیا مارکز میگذره، خیلی دلم میخواست مطلبی بنویسم در مورد این نویسنده بزرگ تا اینکه امروز این جمله رو تو یکی از سایتها خوندم که نقل قولی هست از کتابی که اتوبیوگرافی خودش هست بیشتر اثار مارکز رو خوندم، بعضی ها رو مثل صدسال تنهایی و عشق سالهای وبا دوبار خوندم بعضی از جملاتش رو حتی از بس تکرار کردم حفظ شدم فارغ از دنیای خیالی شگفت انگیزی که مارکز ترسیم میکنه، تصویر مارکز از عشق و زندگی مشترک هم همیشه برام جالب بوده قبلا هم پست هایی تو این زمینه نوشته بودم، چند وقتی هم بود که سرنوشت پایانی عشق سالهای وبا یکی از فانتزی هام شده بود اگه تا حالا فرصت نکردین کتابهاش رو بخونین توصیه میکنم خوندن این کتابها رو به لیست کارهاتون اضافه کنین
 
 
و بالاخره...
نویسنده : سهند - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩۳
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
برای این روزهای خودم
نویسنده : سهند - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩۳
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
به دنبال رویاهای خود بروید
نویسنده : سهند - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ فروردین ،۱۳٩۳
 
اگه بخوام تجربه شخصی خودم رو تو یه جمله خلاصه کنم و مثلا به عنوان یه وصیت به فرزندی که ندارم بگم میگم تو زندگی دنبال رویاهاتون برین هر چیزی که فکر میکنین یکی از ارزوهاتون هست که باید انجامش بدین، برین دنبالش و انجامش بدین حسی که به ادم بعد از رسیدن به رویاش دست میده قابل مقایسه و معاوضه با هیچ دیگه ای نیست برای من که یه حسی از تکامل دارم، هر چی بیشتر میگذره درک واضحتری پیدا میکنم نسبت به اینکه انگار یک قدم دیگه به تکامل خودم نزدیکتر شدم و اگه همین لحظه از دنیا برم راضیم از هر کسی که رویای شما رو سرکوب میکنه یا سرزنشتون میةنه یا ترس توی دلتون میندازه دوری کنین و برین سراغ رویاهاتون همین که حرکت کنین میبینین چطور مشکلات پیش روتون سبز میشن و چطور خود به خود حل میشن از ما گفتن
 
 
یک بازی وبلاگی مخصوص اول سال
نویسنده : سهند - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳٩٢
 

خیلیا اینطورین که اول سال یا اول سال تحصیلی هزار تا وعده میدن که دیگه از امسال مثلا

بیشتر درس می خونم، صبحها زودتر بیدار میشم، ورزش می کنم، رژیم می گیرم، صرفه جویی بیشتر می کنم، بیشتر به خودم حال میدم، .... 

معمولا هم جوگیری چند روز اول که میگذره همه چی فراموش می شه

یکی دیگه هم اینکه تو این روزهای سال همه برای هم ارزو می کنن که سال دیگه همه اش سراسر خوشی باشه و به همه آرزوها برسین و از این حرفها

از اونجایی که مهندسها عملگرا هستن، من برای دوستام به شوخی\جدی میگم ایشالله به سه تا از ارزوهات برسی!!‌!‌ اولش معمولا تعجب می کنن که فقط سه تا؟؟!!‌ و من میگم اگه آدم به سه تا از آرزوهای درست درمونش برسه خودش کلیه

حالا می خوام به یه بازی وبلاگی دعوت کنم علاقمندان رو:‌ بیاین سه تا از آرزوها\اهداف\خواسته هایی که دوست دارین تا پایان سال ۹۳ بهش برسین رو اینجا تو کامنت دونی بنویسین. آخر سال ۹۳ اگه زنده بودیم میایم سر میزنیم ببینیم به چندتاش رسیدیم 

در ضمن برای اینکه یه مقدار واقع گرایانه تر باشه بهتره یه جدول مانند داشته باشیم به این ترتیب که:‌

شرح هدف\خواسته              چه کاری باید انجام بدم       بزرگترین چالش\مانع پیش رو  

نکته اش هم اینه که هدف و خواسته باید واضح و قابل اندازه گیری باشه و بهتره کمی جاه طلبانه اما واقع گرایانه باشه      

بازی رو خودم شروع می کنم

گرفتن پذیرش دکترا        نوشتن پروپوزال- تجدید آیلتس           غرق شدن تو کارها

خریدن دفتر کار              پس انداز و گرفتن پروژه های بیشتر    شرایط اقتصادی کشور

 


 
 
در آستانه هشت مارس- روز زن
نویسنده : سهند - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ،۱۳٩٢
 

در سالهای گذشته هم پست هایی به مناسبت این روز گذاشتم و دیدگاهم رو درباره این روز گفتم

اینجا، و اینجا 

امسال به ذهنم رسید قصه آدمهای دور و برم رو بگم، از زنهای موفق که الگو حساب میان شاید انگیزه ای بشه برای اونهایی که فکر می کنن راهی برای خروج از مشکلاتشون ندارن و همینطور از زنهایی که دور و برمون هستن و هر کدوم تحت تاثیر یک قانون مردانه ناعادلانه مسیر زندگی شون تغییر پیدا کرده

اسم ها و جزییات مستعارن برای اینکه حتی الامکان شناخته نشن

نسرین از اقوام سببی نسبتا دور ما هست، با یکی از پسرهای فامیل ازدواج کرد، به خاطر زیبایی ویژه اش توی شهرستان مورد توجه بود و همین هم کار دستش داد و هفده سالگی ازدواج کرد، قبل از اینکه دیپلم بگیره. مادر پسر با این ازدواج موافق نبود و تو اذربایجان هم معلومه دیگه همچین چیزی یعنی چه بلایی سر عروس میاد. زندگی بدی نداشتن اما نکته جالب اینه که این نسرین خانم الان دانشجوی دکترا هست و شده استاد دانشگاه!!!‌ با سه تا بچه دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و الان هم دکتری. واقعا به همتش باید آفرین گفت. جذابیت ظاهری اش شده بود پله ای برای اینکه با یک پسر پولدار ازدواج کنه اما مهم اینه که خودش راه خودش رو پیدا کرد. فقط باید به احترامش از جا برخواست

نرگس از دوستان کاری من هست، چندسالی هست از همسرش جدا شده، مهمترین ویژگی ای که اولین بار توی جلسه کاری برجسته شد برام این بود که دیدم چه بالغانه از جدایی از همسرش حرف میزنه، تو سن خیلی پایین ازدواج کرده و الان دخترش بیش از ده سالشه. من فقط عاشق اینم که یه پروژه بیاد شرکت و ازش به عنوان همکار خواهش کنم بیاد تو پروژه کمک کنه و کارکردنش و به رخ این همه پسر بی خاصیت بکشم تو شرکت که فقط بلدن غر بزنن و هیچکاری ازشون بر نمیاد. مهمتر از همه اینکه برنامه ریزی مشخصی برای آینده اش داره، با نگاه روشنی به آینده برای  خودش و پیشرفتش برنامه ریزی می کنه و سخت کار می کنه و مطمینم موفق هم میشه. ازدواجش علاوه بر شکست احساسی، شکست مالی جدی ای هم براش داشته، ظاهرا وقت ازدواج هر دو دانشجوهای یک لا قبایی بودن و با هم کار کردن وساختن و ساختن و جمع کردن و نهایتا وقت جدایی چیزی دستش رو نگرفته. هر کس دیگه ای بود شاید داغون تر از این حرفها میشد اما اینکه می بینم بعد از همه این ماجراها اینقدر برای خودش برنامه مالی و کاری شفافی داره تحسینش می کنم و مطمینم موفق میشه

اینها برای خود من الگو هستن، ازشون انرژی می گیرم و بهانه رو از بین می برن

در مقابل هم متاسفانه کم نیستن کسانی که درگیر زندگی روزمره و جبر خانوادگی شدن و مسیر زندگی شون رو به ناچار و در اثر اصرار و فشار پدر یا همسر تغییر دادن و ناگزیر دارن به این چرخه ادامه میدن

حداقل کاری که میتونیم بکنیم اینه که سعی کنیم ما عاملی برای اجبار|خرد کردن روح یک نفر دیگه نشیم

 

 

 


 
 
یک آهنگ- جاده یکطرفه
نویسنده : سهند - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳٩٢
 

این روزها یک اهنگ جدیدی شنیدم به اسم جاده یکطرفه از مرتضی پاشایی

 

قشنگ بود، حس خوبی داره و ملودی اش هم قشنگه 

گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد


 
 
ایجاد احساس گناه
نویسنده : سهند - ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ،۱۳٩٢
 
قبلا درباره کنترلگرها و شخصیتشون یک پست گذاشته بودم یکی از مهم ترین ابزار کنترلگرها کنترل کردن با ایجاد احساس گناه در طرف مقابل هست و بسته به نوع رابطه با طرف مقابل معمولا با نمایش رنجش و گاهی خشم سعی میکنن به شما نشون بدن که شما باعثش بودین و در نهایت خودتون رو گناهکار بدونین عبارت " شیرم رو حلالت نمی کنم" یکی از مصادیق این نوع کنترلگری هست - فکر میکنم بدیهی هست که مواردی که ناشی از تجربه و نصیحت بزرگتران هست از این حوزه خارج میشن- اما احتمالا کمابیش با این سطح از کنترل روبرو شدیم که به خاطر اون شیری که توی بچگی خوردیم و خودمون هم توی انتخاب اون هیچ نقشی نداشتیم ممکنه مجبور شده باشیم با کسی اشتی کنیم، رشته تحصیلی دیگه ای رو انتخاب کنیم، ازدواج متفاوتی کنیم، شهر دیگه ای زندگی کنیم یا .... القصه، هدفم از نوشتن این پاراگراف گله کردن از مادران نبود، ما پایه هستیم که در کل اونها باشن و ما هم کار خودمون رو بکنیم و اونها هم شیر رو حلال نکنن و ما بپیچونیم و این چرخه کماکان ادامه پیدا بکنه و اخر سر بازم اخرین پشت و پناه ادم باشن این روزها با مدل بامزه ای از کنترلگری مواجهم، بعد از همه این بلاها و ماجراها و برنده شدن دادگاهها و حکم جلب گرفتن ها و خلاصه هزار جور حرف و توهین شنیدنها باید ازا ینکه دیگه حاضر به برگشتن به اون زندگی نیستم احساس گناه بکنم!!! ایشون حرف خودشون رو زدن و گفتن که حاضرن یه مسیر جدید رو شروع کنیم، اگه من دیگه نمی پذیرم ادم سنگدل و بیرحمی هستم کنترلگرها رو دریابین ، خیلی خطرناکن، بدون اینکه خودتون بدونین و حواستون باشه از درون شما رو خرد می کنن، حالا چه پدر و مادر باشن، چه پارتنر و همسر چه معلم دینی دبیرستان که در شما ایجاد احساس گناه دایمی میکنه بابت هر لذتی که ممکنه ببرین
 
 
← صفحه بعد